خرید بک لینک
این پست رو تو تاریخ 22 آوریل 2015 گذاشته بودم .... همیشه گفتم هنوزم میگم هر چی به صلاحته همون بشه . حتی اگه صلاحت به نبودنه منه ..... ولی متاسفانه تو اینو درک نکردی ... نهایت عشق از خود گذشتنه ... " ایشالا هر جا و با هر کی هستی خوب و خوش و سلامت باشی ، حال دلت خوب باشه .... " اینم اون پست :روز بعد شب ، لیله الرغائبه ....خداااااااااااااااااااااااا .... به حق این شب ، که اگه تو خدایی ، خووووب باید بدونی که چه التماس ها و اشک هایی روونه درگاهت کرده ( همونی که خودت خوب میدونی و میشناسیش ) .... میدوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا شریفی تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 14:12

تو رو از دور دلم دید اما نمی دونست چه سرابی دیدهمن دیوونه چه می دونستم زندگی برام چه خوابی دیده نمی دونی نمی دونی ای عشق کسی که جوونی شو ریخته به پاتواسه اینکه تو رو از دست نده چه عذابی دیدهآه ای دل مغموم آروم باش آروم ای حال نا معلوم آروم باش آرومنیستی اما هنوزم کنارمی نیستی اما هنوزم اینجاییروزی صد هزار دفعه میمیرم اگه احساس کنم تنهاییهر کجا رفتی و هرجا موندی منو بی خبر نذار از حالتاگه تنها شدی و دلت گرفت خبرم کن که بیام دنبالتآه ای دل مغموم آروم باش آروم ای حال نا معلوم آروم باش آرومادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا شریفی تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 14:12

که دلم بند نفس های کسی هست که نیست...

که دلم بند نفس های کسی هست که نیست...

به گمانم نگهم دل به کسی بست که نیست
و دلم غرق تمنای کسی هست که نیست
همه شهر به دلدادگی ام می خندند
که فلانی شده از چشم کسی مست، که نیست
«تو به من گفتی ازین عشق حذر کن» ... آری
و تو گفتی که ره عشق تو سخت ست، که نیست
مدتی هست به دلسوزی خود مشغولم
که دلم بند نفس های کسی هست که نیست...

برچسب: نویسنده: هلیا شریفی تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 14:12

سال ها بعد ... سالها بعد،زمانی که دیگر لا به لای موهای مشکی ات،رگه های سفید موج میزنند،ساعت هفت صبح، برای همسرت کرواتش را تنظیم میکنی و به آشپزخانه میرویآن روزها دیگر آنقدر کتاب نمیخوانی،آنقدر نمیخندی،دیگر زیر باران راه نمیروی و برای خودت چیزهای کوچک و قشنگ نمیخری!احتمالا رویاهایت را براي خانواده ات کنار گذاشته ای و زندگی ات را جوری میگذرانی که شب ها زود بخوابی و صبح ها زود بیدار شویدر همان چندین لحظه که در آشپزخانه برای همسرت یک فنجان قهوه درست میکنی،ناگهان یاد کسی از ذهنت میگذرد ؛دیوانه ایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا شریفی تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 14:12

اولین بارون پاییز و منِ از گریه لبریز و یه عشق خاطرانگیز و تو زیر چتردو تا چشم مه آلود و دلی که عاشقت بود و یه آسمون کبود و تو مست عطر چرا هرشب هوا ابره چشات به من نمیتابه چرا خورشید پشت کوه یه عمره غرقِ تو خوابهچرا شبای بارونی برای گریه جون میده چرا حس میکنم این ابر چشای تو رو پوشیدهچرا حس میکنم باید شبُ زنده نگه دارم فقط چشمامو میبندم نه می خوابم نه بیدارمچرا هرشب هوا ابره چشات به من نمیتابه چرا خورشید پشت کوه یه عمره غرقِ تو خوابهچرا شبای بارونی برای گریه جون میده چرا حس میکنم این ابر چشای تادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا شریفی تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 14:12

الان که اومدم بازم از روی دلتنگی یه چیزایی بنویسم ، دیدم دقیقا پارسال هم همین موقع حال دلم ابری و بارونی بود که اومدم برات نوشتم ....

پس بهتره بگم : هیچی ... ! ولش کن ! همون پارسالیا ....

ایشالا یه رووووزی آب ها از آسیاب میفته ...

به قول یکی " Tnx darling ... "

برچسب: نویسنده: هلیا شریفی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 22:26

باران را دیدی ؟
بی معرفت نبود ...
دید که دارد دیر می شود ...
آمد ...
اینجا جایت خالیست ...
من هستم ...
باران هست ...
فقط یک "تو" را کم داریم ...
تا دیر نشده بیا ...

برچسب: نویسنده: هلیا شریفی تاريخ: يکشنبه 1 بهمن 1396 ساعت: 18:42

اولین بارون پاییز ومنِ از گریه لبریز ویه عشق خاطرانگیز و تو زیر چتر دو تا چشم مه آلود ودلی که عاشقت بود ویه آسمون کبود و تو مست عطر چرا هرشب هوا ابرهچشات به من نمیتابهچرا خورشید پشت کوهیه عمره غرقِ تو خوابه چرا شبای بارونیبرای گریه جون میدهچرا حس میکنم این ابرچشای تو رو پوشیده چرا حس میکنم بایدشبُ زنده نگه دارمفقط چشمامو میبندمنه می خوابم نه بیدارم چرا هرشب هوا ابرهچشات به من نمیتابهچرا خورشید پشت کوهیه عمره غرقِ تو خوابه چرا شبای بارونیبرای گریه جون میدهچرا حس میکنم این ابرچشای تو رو پوشیده ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا شریفی تاريخ: يکشنبه 1 بهمن 1396 ساعت: 18:42

تو همین مدتی که نبودم خیلی تغییر کردی ...

تو تک تک لحظه هایی که کنارت بودم مشخص بود که حتی نگاهت به منم تغییر کرده

حتی دوسداشتنتم عوض شده بود

خیلی دلم گرفته

خیلیییییییییییییییییییییییییییییی

شاید یه روز دوباره برگردی ... زنگی چیزی ...

ولی توقع نداشته باش که من همون آدم سابق باشم ...

شایدم ایشالا کلا نبودم ...

بازم ببخشید که مزاحم " پادشاهیت " شدم ...

برچسب: نویسنده: هلیا شریفی تاريخ: يکشنبه 15 مرداد 1396 ساعت: 18:44

آرامشی داره صدات که دردمو کم میکنه چیزی بگو حرفای تو بدجوری خوبم میکنه تو طرف من باش من عشقمو ثابت میکنم صد بار برگردم عقب باز انتخابت میکنم اگه میخوای برو ولی وقتی من اینجا نیستم من خونه باشم شک نکن بازم جلوت وایمیستم قبول کن که عاشقت اونم اینجوری که منم واسه نگه داشتنت به هر چیزی چنگ میزنم بارونی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا شریفی تاريخ: يکشنبه 15 مرداد 1396 ساعت: 18:44

این پست رو تو تاریخ 22 آوریل 2015 گذاشته بودم .... همیشه گفتم هنوزم میگم هر چی به صلاحته همون بشه . حتی اگه صلاحت به نبودنه منه ..... ولی متاسفانه تو اینو درک نکردی ... نهایت عشق از خود گذشتنه ... " ایشالا هر جا و با هر کی هستی خوب و خوش و سلامت باشی ، حال دلت خوب باشه .... "اینم اون پست : فردا شب ،ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا شریفی تاريخ: يکشنبه 15 مرداد 1396 ساعت: 18:44

تو رو از دور دلم دید اما نمی دونست چه سرابی دیده من دیوونه چه می دونستم زندگی برام چه خوابی دیده نمی دونی نمی دونی ای عشق کسی که جوونی شو ریخته به پات واسه اینکه تو رو از دست نده چه عذابی دیده آه ای دل مغموم آروم باش آروم ای حال نا معلوم آروم باش آروم نیستی اما هنوزم کنارمی نیستی اما هنوزم اینجایی رادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا شریفی تاريخ: يکشنبه 15 مرداد 1396 ساعت: 18:44

به گمانم نگهم دل به کسی بست که نیست

و دلم غرق تمنای کسی هست که نیست

همه شهر به دلدادگی ام می خندند
که فلانی شده از چشم کسی مست، که نیست

«تو به من گفتی ازین عشق حذر کن» ... آری
و تو گفتی که ره عشق تو سخت ست، که نیست
مدتی هست به دلسوزی خود مشغولم
که دلم بند نفس های کسی هست که نیست...

برچسب: نویسنده: هلیا شریفی تاريخ: يکشنبه 15 مرداد 1396 ساعت: 18:44

سالها بعد،زمانی که دیگر لا به لای موهای مشکی ات،رگه های سفید موج میزنند،ساعت هفت صبح، برای همسرت کرواتش را تنظیم میکنیو به آشپزخانه میرویآن روزها دیگر آنقدر کتاب نمیخوانی،آنقدر نمیخندی،دیگر زیر باران راه نمیرویو برای خودت چیزهای کوچک و قشنگ نمیخری!احتمالا رویاهایت را براي خانواده ات کنار گذاشته ای وادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا شریفی تاريخ: يکشنبه 15 مرداد 1396 ساعت: 18:44

برچسب: نویسنده: هلیا شریفی تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 2:10

صفحه بندی